close
تبلیغات در اینترنت
بازار كار زبان فارسي
صفحه اصلی آرشیو خوراک تماس با ما
آرشیو
  • 1397
  • 1396
  • 1395
  • بازار كار زبان فارسي

    210 بازدید پنجشنبه 05 اسفند 1395
    لایک: نتیجــــه : 0 امتیــــاز توســـط 0 نفـــر ، مجمـــوع امتیــــاز : 0

    سعيد صفري - استاد زبان فارسي دانشگاه بلگراد - در يادداشتي كه با موضوع «پناهجويان، صربستان و زبان فارسي» در اختيار ايسنا گذاشته نوشته است:

    موضوع پناهجويان به اروپا از جنبه‌هاي مختلف قابل بحث و بررسي است. اما آن‌چه براي من قابل توجه و تامل است، نقش و كاربرد «زبان فارسي» براي كمك به پناهجوياني است كه در پشت ديوارهاي بلند اتحاديه اروپا، در صربستان متوقف شده‌اند. صربستان آخرين مرحله از حركت پناهجوياني است كه عمدتا از سوريه و افغانستان به سوي قلب اروپا و به‌دنبال سرنوشتي نامشخص در حركت‌اند. با افزايش تعداد ايشان و بسته شدن مرزهاي مجارستان و كرواسي، تعداد بسياري در صربستان گيرافتاده‌اند و از همين‌رو، سازمان‌هاي بين‌المللي و مردم‌نهاد زيادي با كمك‌هاي سازمان ملل و ساير نهادهاي خيريه و غيره! طي يك سال اخير كار خودشان را در اين كشور آغاز كرده‌اند تا به پناهجويان خدمات مختلفي ارائه كنند. در اين بين، ارتباط با زبان اصلي پناهجويان، كه عمدتا نيز با زبان‌هاي خارجي از جمله انگليسي آشنايي ندارند، يكي از مهم‌ترين اولويت‌هاي اين سازمان‌ها براي ارائه خدمات است و بدين ترتيب، به استخدام مترجمان به زبان‌هاي عربي، فارسي، پشتو، اردو و تركي اقدام كرده‌اند.

    زبان فارسي عمدتا براي ارتباط با افغان‌ها مورد نياز است و البته پناهجويان ايراني‌ هم در اين ميان هستند كه چنان‌كه افتد و داني، خود را در سيل پناهجويان و آوارگان انداخته‌اند تا شايد در آمال و آرزوهاي خود به سرزمين موعود برسند! شرح برخي از ايشان را بعدا خواهم نوشت.  بدين ترتيب، به ناگاه، فرصت شغلي بسيار خوبي براي كساني پيش آمد كه پيش‌تر زبان فارسي را آموخته بودند. زبان فارسي در صربستان در دانشگاه بلگراد به صورت واحد اختياري و در رايزني فرهنگي به صورت دوره‌هاي آزاد ارائه مي‌شود و بيش‌تر فارسي‌آموزاني كه در سطوح پيشرفته هستند، محصول كلاس‌هاي آزاد رايزني فرهنگي هستند. در مدت كم‌تر از چند ماه از بهار سال گذشته، بيشتر ايشان به استخدام اين سازمان‌ها در سراسر كشور درآمده‌اند و چنان تراكم كاري براي‌شان به وجود آمده است كه بعضي‌ها ديگر حتي فرصت ادامه دوره‌هاي زبان فارسي براي‌شان نيست. از آن‌جايي‌كه تعداد كساني كه فارسي مي‌دانند محدود است، «بازار كار زبان فارسي» داغ داغ است و حقوقي كه اين سازمان‌ها به آن‌ها پرداخت مي‌كنند بسيار قابل توجه است: به طور متوسط حدود ۸۰۰ يورو! برخي از فارسي‌آموزاني كه استخدام اين سازمان‌ها شده‌اند با كار كردن در شيفت‌هاي اضافي و نهادهاي ديگر تا ميزان ۲۰۰۰ يورو نيز درآمد دارند. كار آن‌ها عمدتا اطلاع‌رساني، كمك به ارائه خدمات رفاهي، بهداشت و سلامت و مشكلاتي است كه پناهجويان دارند. بيش‌تر آن‌ها از نوع كاري كه دارند رضايت ندارند، چون عمدتا در محيط‌ كمپ‌ها و مكان‌هايي هستند كه پناهجويان اقامت دارند و به بيماري‌ها و مشكلات خاصي آلوده هستند كه موجب پريشاني و ناراحتي است. با اين حال، حقوق خوب ماهانه و مشكل اشتغال فرصتي براي فكر كردن به اين چيزها نمي‌دهد. آن‌ها هرگز فكر نمي‌كردند كه روزي از زبان فارسي بتوانند پول دربياروند!

    افغانستان، پاكستان و ايران؛ پناهجوياني كه زبان آن‌ها دري، پشتو و فارسي است، از اين كشورها و به اميد رسيدن به قلب اروپا به صربستان رسيده‌اند. اتباع افغان بيش‌ترين جمعيت پناهجويان را تشكيل مي‌دهند. دليل مهاجرت افغان‌ها كه مشخص است، اما ايرانيان! چه گروهي از ايرانيان خود را در اين موج پرخطر انداخته‌اند؟ آن‌ها چه‌ كساني هستند؟ چه هدفي دارند؟ اين سوال‌ها را هميشه و در مواجهه با دانشجويان و فارسي‌آموزان‌مان كه هم‌اكنون به عنوان مترجمان فارسي به استخدام نهادهاي بين‌المللي خيريه درآمده‌اند، از سر كنجاوي، مي‌پرسم. سرجمع پاسخ‌ها چنين است: «بيش‌تر آن‌ها مرد، جوان و در محدوده سني ۲۳ تا ۴۰ سال هستند. تحصيل‌كرده نيستند، مشخص است كه از سطح اجتماعي - فرهنگي پايين جامعه هستند، خيلي اهل درگيري و نزاع هستند و هدف‌شان عمدتا رسيدن به آلمان و اخذ پناهندگي است!».

    «م.ن» يكي از دانشجويان ايراني است كه در صربستان مشغول به تحصيل است و او هم اين فرصت كاري (حقوق ماهي ۸۰۰ يورويي) را غنيمت دانسته و براي كمك‌خرجي‌اش با يكي از اين نهادهاي بين‌المللي به عنوان مترجم فارسي كار مي‌كند. وقتي از او اين سوال‌ها را مي‌پرسم بلافاصله مي‌گويد  «اين‌ها اكثرا يه سري آدم معلوم‌الحال و شايد سابقه‌دار هستند! اصلآ آدم حسابي بين‌شون نيست!» از شرايط بسيار بد زندگي آن‌ها در كمپ مي‌گويد و اين‌كه چون چيزي براي باخت ندارند، به اين راه تن داده‌اند. با خودم مي‌گويم، قضاوت سختي است! و  ياد ماجرايي افتادم كه فكر مي‌كنم ذكر آن جالب باشد. سال گذشته رئيس دانشكده مرا فراخواند و گفت خبرنگاري از روزنامه بيلتس به دانشكده مراجعه كرده و خواسته است كه با استاد زبان فارسي براي ترجمه متني فارسي كه در ارتباط با پناهجويان است گفت‌وگو كند. اي‌ميل او را به من داد. تماس گرفتم. خبرنگار گفت، ما در يكي از مكان‌هايي كه پناهجويان اقامت كرده‌اند، «گرافيتي» (نقاشي ديوارنوشته) ديديم كه براي‌مان جالب بوده و فهميديم كه فارسي است، اگر ممكن است كمك كنيد آن‌ها را ترجمه كنيد تا در گزارش‌مان استفاده كنيم. كنجكاو شدم، براي من هم جالب بود كه بدانم گرافيتي، آن‌ هم به زبان فارسي در بلگراد چه مي‌تواند باشد! تصورم از گرافيتي، يك كار هنري بود! خواستم برايم اي‌ميل كنند. وقتي عكس‌ها به دستم رسيد (چنان‌كه در پايين ملاحظه و مشاهده مي‌فرماييد) حسابي نااميد شدم! تازه فهميدم كه اين‌ها چه جماعتي و از چه طبقه اجتماعي - فرهنگي هستند! از ترجمه آن‌ها و ارسال براي خبرنگار اكراه داشتم، اما بنا به قولي كه داده بودم انجام دادم. از ديد من و مطابق معيارهاي فرهنگي - اجتماعي كه با آن‌ها زندگي‌ كرده‌ام، چنين نوشته‌هايي علاوه بر آن‌كه سطح فرهنگي فرد را سريعا مشخص مي‌كند، عمدتا تلاش فرد براي «ابراز هويت»  محسوب مي‌شود، هويتي كه خصوصا براي اين افراد، تنها جاي ابراز آن ديوارهاي فروريخته در خرابه‌هاي كشوري غريب بوده‌ است!  اما وقتي با خبرنگار صحبت كردم او روي ديگر سكه را مي‌ديد كه هرگز به فكر و ذهن من خطور نكرده بود! با هيجان گفت: «آن‌ها انسان‌هاي مصممي هستند كه براي رسيدن به هدف‌شان مي‌جنگند و اين نوشته‌ها بيانگر عزم و انگيزه آن‌هاست!»  بعدا فكر كردم شايد درست مي‌گويد! براي او چنين نوشته‌هايي از معنايي ضمني كه من استنباط مي‌كنم تهي است زيرا در فرهنگ او، كسي براي ابراز هويت، نام و شهر و محل زندگي و آرزويش را بر روي ديوار حك نمي‌كند يا اين‌كه كسي روي درخت و آثار تاريخي - باستاني «يادگاري» نمي‌نويسد!  اساسا مولفه‌هاي فرهنگي‌ما در اين خصوص با هم متفاوت است و براي همين اين ديوارنوشته برايش حكم «گرافيتي» دارد، آن هم گرافيتي مفهومي و بيانگر عزم انسان‌هايي راسخ و پراستقامت براي رسيدن به هدفي بزرگ! ياد شعر مولانا افتادم «از نظرگاه است اي مغز وجود /  اختلاف مومن و گبر و جهود».
    خلاصه آن‌كه هموطنان ايراني ما كه در اين مسير پا نهاده‌اند، عمدتا چنين افرادي هستند!

    سرماي شديد زمستان امسال كه به گفته منابع مطبوعاتي صربستان حداقل در پنج سال اخير بي‌سابقه بوده است، بر سختي زندگي پناهجويان گيرافتاده در اين كشور مي‌افزايد. حالا سردي استخوان‌سوز هوا هم بي‌رحمانه بر جان و تن اين پناهجويان بي‌پناه مي‌تازد تا درد آوارگي، جنگ و بي‌پناهي‌شان را صدچندان كند. نوشتن و خواندن درباره چنين انسان‌هايي كه براي رسيدن به اندكي امنيت و رفاه و آينده اميدبخش چندهزار كيلومتر را با مشقت و سختي پيموده‌اند، راحت است، اما آن‌چه را بر آن‌ها مي‌گذرد، فقط خودشان و خدا مي‌دانند. اما به قدر خود مي‌نويسيم و مي‌خوانيم تا هم شكر عافيت كنيم، هم دعايي براي دردمندان و هم اين‌كه بي‌تفاوت نباشيم كه اين بي‌تفاوتي درد بزرگ‌تري است. به قول مرحوم استاد مهرداد اوستا «از درد سخن گفتن و از درد شنيدن، با مردم بي‌درد نداني كه چه دردي‌ است!».

    رايكو، دانشجوي ما در كلاس‌هاي سطح پيشرفته زبان فارسي رايزني فرهنگي بلگراد است كه علاوه بر كار در يك شركت مطبوعاتي، براي يك سازمان بين‌المللي كمك به پناهجويان كار مي‌كند. چندي پيش معني دقيق عبارت «ديگر هيچ طاقت ندارم» را پرسيد، كنجكاو شدم كه از كجا چنين عبارتي را شنيده يا خوانده است و برايم گفت كه يك پناهجوي افغان در كمپ است و از طريق وايبر گاهي با هم در ارتباط هستند. او در شرح وضعيتش براي رايكو اين جمله را نوشته و برايش درد دل كرده بود. اين جوان افغان به نام رضا، ۲۲ سال دارد و با همسر ۱۸ ساله و نوزاد يك‌ماهه‌اش كه اين‌جا به‌دنيا آمده در كمپ كرنياچا زندگي‌مي‌كنند. با آن‌كه نوزادي دارد اما شرايطي مثل بقيه پناهجويان در اردوگاه دارد: تنها سه وعده غذا و جاي خواب، آن هم اتاق‌هاي جمعي و سرد! اين كمپ بزرگ‌ترين كمپ داخل بلگراد است، به گفته رايكو، ۱۲۰۰ پناهجو، عمدتا سوري و افغان، در آن‌جا زندگي مي‌كنند، فاصله آن تا مركز شهر حدود ۵ كيلومتر است. شيوع آنفلوانزاي شديد در سطح شهر، كه برخي آن را به حضور پناهجويان نسبت مي‌دهند! مشكلات زندگي‌شان را دوصدچندان كرده‌ است. آن‌ها به اين اميد «طاقت مي‌آورند» كه بالاخره درهاي ستبر و بسته اروپا در مرز مجارستان به روي‌شان باز شود و به سرزمين روياهاشان برسند اما اتحاديه اروپا سهميه  قانوني ورود را روزانه تنها ۱۰ تا ۲۰ نفر قرار داده و با اين وضع، خدا مي‌داند آن‌ها تا كي و چه زماني در چنين وضعيتي بايد بمانند.

    فارسي‌آموزاني كه به عنوان مترجم به پناهجويان افغان و ايراني خدمات مي‌دهند، با آشنايي‌اي كه از فرهنگ مهمان‌نوازي و غريب‌دوستي ايرانيان دارند، احساس نزديكي و قرابت خاصي با آن‌ها مي‌كنند و بارها از كمك‌هايي كه به ايشان كرده‌اند برايم تعريف مي‌كنند. از اين جهت خوشحالم كه فارسي‌آموزان ما گره‌گشاي بسياري از مشكلات آن‌ها هستند و به واقع اين پناهجويان هم كه مدت‌ها و ماه‌هاست در اين كمپ‌ها اسير و گرفتار شده‌اند، اميدشان به همين فارسي‌آموزاني است كه مي‌توانند حلقه اتصال آن‌ها براي رفع احتياجات پزشكي، غذا، پوشاك و ساير نيازهاي شخصي‌ باشند تا در اين غربت سرد و گرفته و غمگين، حداقل كساني باشند كه حرف آن‌ها را بفهمند!

     

    ارسال نظر
    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی

    آمارگیر
      آمار مطالب
      کل مطالب : 19
      کل نظرات : 1
      آمار کاربران
      افراد آنلاين : 1
      تعداد اعضا : 0
      آمار بازديد
      بازديد امروز : 105
      بازديد ديروز : 155
      بازديد کننده امروز : 36
      بازديد کننده ديروز : 66
      گوگل امروز : 0
      گوگل ديروز: 0
      بازديد هفته : 813
      بازديد ماه : 1,790
      بازديد سال : 14,807
      بازديد کلي : 19,264
      اطلاعات شما
      آي پي : 54.81.183.183
      مرورگر :
      سيستم عامل :